![]() |
![]() |
|
| دروغ ممنوع! |
|
سهراب سپهری - "من مخاطب تنهای بادهای جهانم. و رودهای جهان رمز پاک محو
شدن را به من می آموزند، فقط به من"
سهراب سپهری - "یاد من باشد، هر چه پروانه که می افتد در آب، زود از آب درآرم.
یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد." |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/08/28ساعت 18:10 توسط فاطمه |
|
|
سه تايي ها تابستون پرباري داشتن در انواع و اقسام كلاس ها شركت كرده بودن تا از اوقات فراغتشون بخوبي بهره مند بشن يكي از كلاس هايي كه شركت كرده بودن كلاس كار آفريني بود كه بالاخره كلاس ها رو به هر زوري شده به اتمام رسوندن و اما براي گرفتن مدرك اين كلاس روز پنج شنبه امتحان داشتن كه شرح اوضاع و احوال قبل از امتحان و هنگام امتحان و بعد از امتحان رو براتون مي نويسم : منبع امتحان يك سي دي بود كه همه ي اون در كلاس ها آموزش داده شده بود اما بخاطر اينكه سر كلاس ها همش مشغول صحبت و خنده بوديم يا ساعت ها در افكار و آرزوي هاي ريزو درشت به سر مي برديم هيچكدوم از مطالب برامون آشنا نبود. بگذريم از اينكه يك هفته قبل از امتحان تاريخ امتحان رو مشخص كرده بودن اما چون معمولا سه تايي ها دقيقه نودي هستند در لحظات آخر استرس مي گيرن و شروع به مطالعه مي كنن. فونت اين مطالب به قدري ريز بود كه گاهي بعضي از صفحه ها كه مطالب مهم تر رو با فونت درشت تري نوشته بود چشم من و مريم تعجب مي كرد و چند دقيقه طول مي كشيد تا مغزمون اين فونت جديد رو تجزيه و تحليل كنه و به اين فونت عادت كنه.روز چهار شنبه بالاخره يكم استرس ميگيرم و با مريم هماهنگ مي كنم كه برم اونجا و با هم بخونيم چهارشنبه بعد از ظهر رفتم خونه دايي و ساعتها با هم حرف زديم و استراحت كرديمو... شب شده و هنوز چيزي مطالعه نكرديم تصميم گرفتيم بخوابيم و صبح زود!!!بيدار شيم درس بخونيم آخه امتحان ساعت 4 بعد از ظهر بود. صبح ساعت 9 از خواب بيدار شديم و كمي بعد شروع كرديم به مطالعه... بسم الله ... دو نفري نشستيم جلوي كامپيوتر و چند صفحه اي رو روخوني كرديم و چون اوايل جو گير بوديم براي هم تكرار مي كرديم كه چند صفحه مونده و استرس ميگرفتيم كم كم فقط روخوني كرديم و ديگه تكرار نكرديم معصومه ي بيچاره هم فكر مي كرد ما خيلي داريم به مغزمون فشار مي ياريم بيچاره هي از ما پذيرايي مي كرد مريم كه وظيفه زدن كليد اينتر رو بعد از خوندن هر صفحه بر عهده داشت انگشتر سبابش خسته ي شدو از شصت پاش براي زدن اينتر استفاده مي كرد. معصومه هم در اين حين يخمك مي ياره ما بخوريم در حين مطالعه سرسختانه من و مريم مواظبيم كه مبادا قطره اي از اين يخمك به هدر بره تا خوردن آخرين قطرش مقاومت مي كنيم و ... در حين مطالعه بوديم كه چشم مريم مي افته به انگشتر من زده و پرش مي زنه و سعي در پيچوندن اون داره نگرانش نباشيد فاطمه طوريش نمي شه سه تايي ها به اين پرش ها عادت دارن بالاخره با مقاومت من پرش مريم مهار مي شه و ناكام مي مونه ساعت يك ،من و مريم كم كم استرسمون شدت پيدا مي كنه و تصميم مي گيريم زنگ بزنيم شركت ببينيم چقدر قضيه امتحان جديه ! بايد زينگ بزنيم 118 و شماره شركت رو بگيريم اما سه تايي ها وقتي ديگه شديدا استرس مي گيرن !!! به هم نگاه مي كنن هم خندشون ميگيره و مسخره بازيشون بيشتر مي شه... طوريكه چند بار زنگ زديم 118 اما هر بار خندمون گرفت و قطع كرديم معصومه بيچاره زحمت اين كارو هم كشيد و فهميديم امتحان خيلي جديه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/08/17ساعت 4:12 توسط فاطمه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/08/16ساعت 16:49 توسط مریم |
|
|
موضوعات مورد علاقه من!!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/07/22ساعت 23:9 توسط مریم |
|
|
فاطمه فعلا افسردگی داره
در غم فراق مریم و طاهره |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/07/16ساعت 17:13 توسط فاطمه |
|
|
جشنواره پرش از روی بچه ها (اسپانیا)
این مراسم مردان بالغ از روی کودکانی که تازه به دنیا آمده اند پرش میکنند. این مردان با لباس های ترسناک و بکاربردن شلاق ها و باتومها کوشش میکنند که بچه ها را از شرارت پاک کنند. آنها با بی فکری تمام فکر میکنند که پریدن از روی آنها بهترین راه است که این به نتیجه برسند. ناظران در هنگام پرش این مردان نیز با فریاد El Colacho همراهی میکنند جشنواره آتش (Shetland Islands)
ین جشن در اواسط زمستان و در روز مقدسی انجام میشود .در این مراسم یک کشتی بزرگ وایکینگ ساخته میشود و مردان و زنان لباسهای مخصوص وایکینگ ها را میپوشند و کشتی بزرگ را آتش میزنند این مراسم نوعی احترام به گذشتگان است. جشن بوفه ای برای میمونها در تایلند
جشنواره هولی یا جشنواره رنگها در هند رنگهابه طورسنتی از Bilva ، Haldi ، Kumkum ، Neem و علفهای دارویی ساخته شده اند.
فستیوال Roswell UFO در آمریکا
![]() این جشن در سالگرد حادثه Roswell زمانی که شایعه شد یوفو ها به ارتش آمریکا حمله کرده اند برگزار میشود در این مراسم مردم با لباسهای آدم فضائیها شرکت میکنند. این جشن در اواخر آگوست با شرکت هزاران نفر از مردم برگزار میشود و مردم طی 60 دقیقه به طرف هم گوجه پرتاب میکنند . هر ساله 30.000 نفر توریست از این مراسم در Bunyol دیدن میکنند . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/07/07ساعت 5:2 توسط مریم |
|
|
نمیدونم بخندم یا گریه گریه کنم!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/06/28ساعت 5:54 توسط مریم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/06/26ساعت 5:31 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ توسط طاهره,مریم ,فاطمه ایجاد شده است که در آن خاطرات , دل نوشته ها,سوتی هاو بعضاْ مطالب آموزنده ی 3تایی ها ثبت می شود.
|
| پیوندهای روزانه |
|
مشق شب(آبجی الی) آمریکا نگاهی از درون فروغ فرخزاد دوستان دیرین شب سراب باران کوچولو فریبا ماهان کوچولو هاجر مهاجر آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 |
| نویسندگان |
|
مریم,طاهره,فاطمه طاهره مریم فاطمه |
| پیوندها |
|
قلم نیوز |
|
RSS
|