تبليغاتX
سه تایی ها
خاطرات

برگی از خاطرات محمود احمدی نژاد

آقا جون روز آخر بهم گفت "محمود"

گفتم:” بله، آقا جون! بزار دستت رو ببوسم.”

گفت: “نه، ولی قول بده اگه رئیس جمهور شدی، برای دو دوره بمونی!”

................................................................

برگی از خاطرات محمد احمدی نژاد پسر محمود احمدی نژاد

این روز آخری بابا محمود صدام کرد گفت "محمد"

گفتم "چیه آقا جون.بذار دستت رو ببوسم."

نذاشت.گفت "محمد این کاپشنم پیش تو.جون تو و جون این کاپشن.هر جاش هم

پارست ندوزی ها. اینا هواکش هستند که بوی عرق زیر بغل  رو بیرون میکنه"

گفتم "چشم آقا جون بذار دستت رو ببوسم".

این بار گذاشت. دستشو بوسیدم و و از اون روز تا حالا  به این خاطر بیمارستانم...

|+| نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1388/11/20 ساعت 20:8 توسط مریم  | 

درس زندگی

روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که واسش یه درس بیاد موندی بده . راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه . شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره  ، اونم بزحمت .

استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ "

شاگرد پاسخ داد : " بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش "   

پیرهندو از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه  .  رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا  نمکها  رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه .  شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید .

استاد اینبارهم از او مزه  آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : کاملا معمولی بود . "

پیرهندو گفت : " رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه  و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ،  میتونه بار اون همه رنج و اندوه  رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب .

|+| نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1388/11/14 ساعت 18:7 توسط مریم  | 

پروپوزال(شعر هدا)
تو به من خندیدی

             و نمیدانستی من به چه دلهره از میز آتنا

           پروپوزال را دزدیدم

خانم دکتر از پی من تند دوید

              پروپوزال را دست ابوبکری دید

           پروپوزال مچاله شده از دست او افتاد به خاک

                 و او رفت و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

            تق تق کفش خانم دکتر میدهد آزارم

و من اندیشه کنان قدر این پندارم

          که چرا میز کوچک ما پروپوزال نداشت .....

|+| نوشته شده در تاریخ جمعه 1388/11/02 ساعت 23:10 توسط مریم  | 

دست تکان دادن احمدی نژاد برای گروه سرود نابینایان!!!
|+| نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1388/10/27 ساعت 3:35 توسط مریم  | 

سوتی نامه
 

مریم ملقب به خود شیفته:

-عاشورا تاسو عا چندم محرمه؟؟!!!

-شب یلدا پنجم دی؟؟!!

-این خوابگاه قبلا پسرانمه بوده چون عکس چند تا شهید مرد زدن به دیوار!!!!

سهیلا:

-ماه مبارک محرم!!!!

-داس پسر(منظور همان دوس پسر!!)

خودم:

-جواد میکانیکی اسمش جواده!!!

-نیکی کریمی مانتو شلوار پاش کرده بود!!!

هدا:

-قدش ۱۸۶ متره!!!

-دست نزنید خودم غذاها رو میشورم!!!

فاطمه:

-فلشم پایینه!!(منظور فشارم پایینه) و در ادامه خودم :فلش از این بزرگتر!!

(منظور سوتی از این بزرگتر!!!

مهناز:

-من تا حالا ندیدم کسی نمره پایان نامش کمتر از ۱۶ بشه!!!( نکته: پایان نامه  

های زیر ۱۶ کلا مردودن)

|+| نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1388/10/24 ساعت 3:6 توسط مریم  | 

فرجه های امتحانات
گفتیم ارشد میشیم آدم میشیم!!!

دوباره یه ترم به یللی تللی گذشت..وکابوس شبها و فرجه های امتحان تکرار شد.

و الان شده پایان ترم .

 فاطی هم میاد اینجا تا بلکه کنار هم بهتر درس بخونیم!! ولی خوب یه مشکلیه

و اون اینه که وقتی با همیم حجم خوراکی ها ی دور و برمون از کتاب و جزوه ها

بیشتره!!!

 منم چند روزیه دنبال یه دیوارم که یه کمی نرم تر از دیوارای دیگه باشه تا سرمو بکوبم

 بهش..و  البته جدیدا به این نتیجه رسیدم دیوار چاره ساز نیست ،یا باید نارنجک به

کمرم ببندم یا بگم وقتی تو اتاقم یکی یه دینامیت پرت کنه تو اتاق!!!

|+| نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1388/10/16 ساعت 1:44 توسط مریم  | 

HAPPY NEW YEAR

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

|+| نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1388/10/14 ساعت 16:53 توسط مریم  | 

بدون شرح

مهمان خارجی همایش الغدیر!

|+| نوشته شده در تاریخ شنبه 1388/10/12 ساعت 17:48 توسط مریم  |